4
نویسنده : رضا

۱۰ حس اجتناب ناپذیری که در هر سفری تجربه می کنید

تفاوتی نداره چه نوع سفری رو انتخاب کنید شما معمولا احساسات زیادی رو قبل حین و بعد از ماجراجوییتون تجربه می کنید.چه یک سفر تعطیلات در ساحل باشه یا یک سفر دور دنیا یک سری احساساتی هستن که شما ممکنه تجربه کنید.فرقی نداره چندبار سفر کرده باشم مطمئنا من همه ی اینارو تجربه کردم و به ناچار دچار این ۱۰ احساس شدم:

 

۱٫هیجان

این بذر کوچک سفر دوستی رشد میکنه و رشد میکنه تا اینکه تصمیم میگیری یه کار مهمی رو انجام بدی و بالاخره بلیت هواپیما رو میخری. حالا دیگه هیچ راه برگشتی نیست. زمان و تاریخش حالا تنظیم شده و شما مشتاقانه منتظر فرارسیدن روز موعود هستید.

شما جایی برای اقامت رزرو میکنید و شروع میکنید به تحقیق کردن در بلاگ های مربوط سیر و سفر و کتاب های راهنما و همچنین یک لیستی رو تهیه میکنید از کارهایی که قراره انجام بدید یهو میبینید تمام برگه ها دفرتچه ی شما از این لیست پر شده. نیازی نیست که بگم شما هیجان زده شدید. حتی با تمام این برنامه ریزی ها شما هنوز نمیدونید وقتی که به مقصد برسید چه اتفاقی قراره بیفته و این اغلب اوقات بهترین حس دنیاست. من برای این حس هیجان زندگی میکنم.

 

۲٫انتظار

انتظار هم میتونه یه حس خوب باشه هم یه حس بد. درحالیکه شما اغلب اوقات خودتون رو درحال خیال کردن درباره تمام چیزای خوبی که قراره اتفاق بیفتن میبینید شما بعضی اوقات مورد هجوم استرس هم قرار میگیرید.

و همینطور درباره تمام چیزایی که شما دارید ترکشون میکنید: کار خانواده دوستان آپارتمانتون و اینکه آیا همه چیز خوب خواهد ماند؟ مهم نیست که من چقدر هیجان زده باشم من شب قبل از هر سفر رو با ترش رویی و فکر کردن به چیزای کوچکی که هیچ چاره ای ندارن میگذرونم. فکر نکنم که هفته ی آخر منتهی به سفر یک سالم به آمریکای جنوبی و مرکزی رو حتی یه خرده خوابیده باشم.

 

۳٫شگفتی

شما تمام اون نگرانی هارو پشت سر گذاشتید چون شما تازه به مقصدتون رسیدید. شاید این یه شهر خیلی شلوغ باشه و شاید یه دریاچه ی آروم و یا یه کوهستان که قراره چند ماه رو توش بگذرونید اینا جاهایی هستن که شما مشکلاتتون رو فراموش میکنید.

هرجا که باشید شما احتمالا خیلی شگفت زده خواهید شد از اینکه چقدر اینجا باورنکردنی است حالا چه به صورت یک اتفاق باورنکردنی خوب یا یک اتفاق باورنکردنی متفاوت یا بسیار سخت. شما توسط هرچیزی که ببینید غافل گیر میشوید و نمیتونید باور کنید که بالاخره اینجا هستید. من شدیدا معتقدم که اگر یک روزی کاملا نسبت به جاهای جدید بی اشتها بشم به این دلیله که این حس شگفتی رو از دست دادم.

 

۴٫خوشی و شادی

شما به یک دلیلی این مکان رو انتخاب کردید. یک چیزی درباره این مکان شمارو به اینجا کشونده: فرهنگ غذا سبک معماری طبیعت مردم و یا شاید چون شما اولین باره دارید اینجارو میبینید و شایدم دهمین باره. در هرصورت این به شما حس خوشحالی بی اندازه ای میده که اینجا هستید.

شما سرشار از خوشحالی و سرور هستید که این فرصت رو دارید تا این قسمت از جهان رو ببینید. شما بسیار سخت کار کردید تا اینجا باشید و حالا دارید هرروز رو به طور و به معنای واقعی زندگی میکنید. برای من خوشحالی یعنی صحبت کردن با آدمای جدید و تازه و دوستای جدید پیدا کردن و اگر اینکار رو توی یه ساحل زیبا همراه با میوه های تازه انجام بدم که دیگه نور علی نوره 😀

 

۵٫متعلقات

شاید شما برای چند روز اینجا آمده اید یا شاید شما در حال حاضر چند ماه هست که اینجا هستید. شما سریعا به اینجا عادت میکنید گرچه شما شروع میکنید به پیدا کردن کافه مورد علاقتون و یا بهترین موزه ی هنر یا حتی فقط یه جای آروم و دنج برای فکر کردن.

شاید شما بتونید اینجا زندگی کنید. شاید این حس تعلق تا ابد طول بکشه. من همیشه میدونستم که به اینجا میرسم وقتی که فروشنده ی مغازه میدونست چی قراره سفارش بدم اونم قبل اینکه من چیزی بگم.

 

۶٫ناامیدی

حتی آسوده ترین مسافر هم ممکنه دچار ناامیدی بشه. همه چیز میتونه آروم پیش بره اما یک روز بد واقعا میتونه با روح و روان آدم بازی کنه. شما ممکنه دزدیده یا گم بشی یا اینکه هیچکس نتونه توی یک ایستگاه قطار کمکتون کنه. خیلی راحت میشه ناامید شد وقتی شما خسته گرسنه مریض یا تنها هستید

گاهی اوقات بدون هیچ دلیلی شما ناامید میشید حالا چه درست باشه چه غلط. من یکبار سفرم به بانکوک رو سرزنش میکردم اونم بخاطر اینکه حال خوبی توی اونجا نداشتم اما شهر مقصر نبود. من عفونت ریه داشتم و تهویه اتاقمم کار نمیکرد و کارت اعتباریمم خراب شده بود.اما من چندین بار به اونجا برگشتم( البته با یک ریه سالم و تهویه درست و یه کارت اعتباری) و عاشق اونجا شدم.

 

۷٫پذیرش

اون روز بد رو پشت سر گذاشتی و حالا دوباره عاشقش شدی. شاید بخاطر اینکه به یک رستوران جدید رفتی یا حتی یک لبخند از یک آدم غریبه دیدی. هیچ سفری قرار نیست کاملا عالی پیش بره البته که شما باید بپذیرید هرچیزی که اتفاق افتاده حتما تقصیر اون کشور نبوده اما باید پذیرفت که زندگی فراز و فرود های خودشو داره و مهم نیست کجای این کره ی خاکی زندگی کنید.

من روز های فوق العاده ای رو در تمام دنبا گذروندم و صد البته روز های بد. خب من یک انسانم چه میشه کرد.

 

۸٫ترس

انگار همین دیروز بود که نگران شروع سفرت بودی و حالا تو نگرانی که بری خونه. چه تنها چند روز بیرون از خونه و در سفر بوده باشی و چه چند سال زمان برای تو خیلی سریع میگذره.

همانقدر خوب و لذت بخشه که دوستات و خانوادت رو ببینی و توی تخت خواب خودت بخوابی همانقدرم هم دوست نداری اینجا رو ترک کنی. بعضی وقتا پول و وسایل لازم رو برای سفر ندارم اما به خودم میگم من باید به اینجا برم.

 

۹٫ناراحتی

حالا توی خونه هستی. سوغاتی که خریده بودی همین الان روی قفسه هستش و تو بهش نگاه میکنی. شاید یه سری عکس از زمانی که توی سفر بودی رو توی فیسبوک پست کنی. و گرچه ایام خیلی خوبی رو گذروندی اما حالا احساس بدی رو بعد سفر داری.

تمام اینها منجر میشه به بهترین زمان زندگیتون و حالا تموم شده. همه به من میگن بخاطر اتمام این اتفاق گریه نکن بخاطر اتفاق افتادنش لبخند بزن. اما حالا تمام کاری که باید بکنی اینه که برگردی به موزه ی هنر یا با دوستات بخندی یا آدرنالینی که در خونت جریان داره رو حس کنی چون یه قدم بزرگی رو برداشتی.

 

۱۰٫قدردانی

ناراحتی شما از اینکه دوباره در خونه هستید رو به کاهشه و حالا شما دارید دوباره شروع به فکرکردن میکنید تا یک سفر دیگه رو شروع کنید. واضحه که دوست داری دوباره به اون وضعیت سابق برگردی( سفر کردن) اما حالا میتونی کاملا سپاس گذار باشی که این فرصت رو داشتی تا تمام این چیزارو تجربه کنی.

میتونی خاطراتت رو با دوستات به اشتراک بگذاری و به تمام اون داستان های فوق العاده ای گذروندی بخندید. به عکسات نگاه میکنی و بزرگترین لبخند ممکن رو روی صورتت میبینی. تو بازتاب این هستی که چطور راجبه این سفر فکر میکردی و چطور تورو به این شکلی که امروز هستی در آورده. و بعد تو دوباره یک بذر سفردوستی رو آغاز میکنی و این رو دوباره انجام میدی.

 

4 thoughts on “۱۰ حس اجتناب ناپذیری که در هر سفری تجربه می کنید

  1. سلام، بعد این که این متن رو خوندم متوجه شدم که اصلاً به جزئیات اهمیت نمیدم!! با این که تک تک این ۱۰ مورد رو تجربه کردم ولی به ندرت احساس کردم که همچین تجربه ای دارم! از این به بعد سعی خواهم کرد که بیشتر در لحظه زندگی کنم و به جزئیات بیشتر اهمیت بدم. خیلی ممنون از متن جالبتون

  2. خیلی جالب بود ، مرسی ، ما تازه امروز صبح برگشتیم از سفر و صبح تو مرحله ترس و ناراحتی بودیم و الان بعد از ظهر تو مرحله قدردانی😀👍

پاسخ دهید

Your email address will not be published. Required fields are marked *

WordPress spam blocked by CleanTalk.