2
عجب عکسی:) فوتو بای می!
نویسنده : هاني

سفر بقا در کویر

میگن خاک کویر گیراست واقعا راسته،من بعد سفر مرنجاب ابان که تجربه اولم تو کمپ در کویر بود، همش حس میکردم کویر مرا میخواند! دلم بدجور میخواست دوباره برم که به طور کاملا یهویی با دیدن یه استوری که کارگاه تخصصی بقا در کویر موسسه طبیعت بود چند لحظه بقض کردم که یعنی میشه من برم بقا در کویر؟؟!😢  جدا تا یه هفته همش تو فکرش بودم و رفته بود تو لیست ارزوهام که یه روز تو دانشگاه زدم به سیم اخر و با تشویق دوستم شیما, گفتم حاضرم تا اخرماه فتوسنتز کنم ولی برم این برنامه رو!😅 و مرحله بعد راضی کردن پدر گرامی بود که با نذر و نیاز طی یه زنگ ۲دیقه ای به طرز باورنکردنیی اکی رو گرفتم😳💪(مرسی از مترو!😁) دیگه در پوست خود نمیگنجیدم و مرحله بعد مرخصی بود که حتی اگه کارمم از دست میدادم دیگه برام مهم نبود(نه بود بوخوداا!😬)  خداروشکر اونم حل شد و رفتیم بقا💃💃

 

بزن بریم کویر:)

بزن بریم کویر:)

 

به این کوه که تو جاده دیدیم میگن اژدها یا تمساح کاشان:) واقعا شبیشه دقت کنید:سمت راست سرشه,دمشم پشت تپه هاس!

به این کوه که تو جاده دیدیم میگن اژدها یا تمساح کاشان:) واقعا شبیشه دقت کنید:سمت راست سرشه,دمشم پشت تپه هاس!

 

تپه ماهورهای کاشان

تپه ماهورهای کاشان:)

 

روز ۴شنبه ساعت۹ از تهران حرکت کردیم به سمت کویر مرنجاب. ۷نفر شدیم که هیچکدوممون همدیگه رو نمیشناختیم،فقط تو کلاس اموزشی روز شنبه چندتامون همو دیده بودیم. من بااینکه هیچ شناختی از همسفرام نداشتم ولی از همون اول خیلی حس صمیمیت و نزدیکی بهشون داشتم:) چون میدونستم با آدمایی همسفر شدم که قطعا انگیزه و هدفشون از این سفر اموزشی حرفه ای مثل خودم تجربه و چالش، و ازهمه مهمتر یادگیری بوده، اینکه میگم یادگیری شاید فکر کنید دارم شعار میدم ولی واقعا الان که این دوره رو گذروندم میفهمم چقدر مهم و ضروریه که این دوره هارو بگذرونیم و یاد بگیریم تو شرایط سخت از خودمون محافظت کنیم و به قول استاد ابراهیمی بقا فقط برای کویر و جنگل و کوه و دریا نیست و ما اگه تو تهرانم بقا بلد نباشیم میمیریم.. خلاصه داشتم از همسفرام میگفتم که جدا از اینکه تو وجود هممون یه دیوونگی خاصی وجود داشت😁، همه دنبال یادگیری بودیم و سنجیدن توان روحی و جسمی خودمون که ببینیم در شرایط سخت چند مرده حلاجیم:)

 

تو این عکس پدیده نپکا بوجود نیومده چون طوفان نیست, فقط توضیح دادم که چیه:)

تو این عکس پدیده نپکا بوجود نیومده چون طوفان نیست, فقط توضیح دادم که چیه:)

 

اگه طوفان شه این درختچه ها از کویر محافظت میکنن و نمیزارن گسترش پیدا کنه

اگه طوفان شه این درختچه ها از کویر محافظت میکنن و نمیزارن گسترش پیدا کنه:)

 

دق چیست؟!:)

دق چیست؟!:)

 

شب اول تا رسیدیم استاد گفت ۵دقیقه وقت دارین با کوله هاتون اماده پیمایش باشین!(همینجا بود که فهمیدم این سفر شوخی نیست و حس کردم اومدم پادگان!) و بعد از کوله کشی تو شب و گم کردنمون جهت گیری تو شب رو یاد گرفتیم و برگشتیم به محل کمپ. اول کمپ زدن و برپا کردن چادر رو یاد گرفتیم و بعدم روش های درست کردن اتیش که خیلی جالب بود و بعد دور اتیش جمع شدیم و شام خوردیم و چای اتیشی زدیم😋

 

آخیش گرم شدیم یکم چقد سردهههه!

آخیش گرم شدیم یکم چقد سردهههه!

 

شام نودل آتیشی زدیم:)

شام نودل آتیشی زدیم:)

 

ینجا کمپ کردیم:)

اینجا کمپ کردیم:)

 

و بعد قرعه کشی کردیم که تا صبح ۲نفر،۲نفر نگهبانی بدیم و اتیش رو روشن نگه داریم که این کارم با وجود سختیش خیلی خوب بود. ساعت ۳ تا ۵ من وعلیرضا نگهبانی دادیم و هیزم جمع کردیم که آتیش خاموش نشه بقیم تو خواب ناز بودن و خرخر میکردن! ساعت ۵:۳۰ صبح گشنمون شد و املت درس کردیم:)

 

املت آتیشی ۵:۳۰ صبح درحال نگهبانی بسیار چسبید:)

 

شب اول تو چادر خوابیدیم و سرمای عجیبی رو تجربه کردیم, طوری که همه گفتیم قطعا امشب که قراره بیرون چادر بخوابیم میمیریم!(سرد بودااا!) من که ۶ صب خوابیدم, تازه ۷ صبم استاد بیدارمون کرد و گفت سریع آماده شین!

 

7 صبح یه شتر اومده بود دم خونمون! خیلی بامزه بود:)

7 صبح یه شتر اومده بود دم خونمون! خیلی بامزه بود:)

 

ولی ناز میکرد عکس نمیگرفت بامون!

 

با من دوست میشی؟!!:)

با من دوست میشی؟!!:)

 

پس شد آنچه شد!!://

پس شد آنچه شد!!://
شکار لحظه های استاده این عکسا:)

 

خب دیگه شتربازی بسه سریع آماده حرکت شین! بله قربان

خب دیگه شتربازی بسه سریع آماده حرکت شین!😡
بله قربان😬😂

 

وقتی میخواین ازین رملا برین بالا واسه اینکه خسته نشین و راحتتر باشه با پنجه پاتون برین بالا:)

وقتی میخواین ازین رملا برین بالا واسه اینکه خسته نشین و راحتتر باشه با پنجه پاتون برین بالا:)

 

عجب عکسی:) فوتو بای می!

عجب عکسی:) فوتو بای می!

 

اینجا رفتیم که یسری گره یاد بگیریم و تمرین کنیم:)

اینجا رفتیم که یسری گره یاد بگیریم و تمرین کنیم:)

 

درحال یادگیری گره های نجاتیم:)

درحال یادگیری گره های نجاتیم:)

 

سحر درحال پایین رفتن با طناب برای نجات مثلا یه مصدوم:)

سحر درحال پایین رفتن با طناب برای نجات مثلا یه مصدوم:)

 

سحر (یا مصدوم مثلا!)درحال بالا آمدن:)

سحر (یا مصدوم مثلا!)درحال بالا آمدن:)

 

اگه مصدوم سنگین باشه دونفر بهم تکیه میدن, طنابو میبندن به شیکم پشتیه(هرچی فشاره رو این بدبخته!) و جلوییه مصدومو میکشه بالا

اگه مصدوم سنگین باشه دونفر بهم تکیه میدن, طنابو میبندن به شیکم پشتیه(هرچی فشاره رو این بدبخته!) و جلوییه مصدومو میکشه بالا

 

بعد از تمرین تو راه برگشت, برای شب دوم هیزم جمع کردیم و وقتی رسیدیم دیدیم باز مهمون داریم! اونم کی؟ تنها شتر سفید مرنجاب که خیلی خوشگل بود:)

بعد از تمرین تو راه برگشت, برای شب دوم هیزم جمع کردیم و وقتی رسیدیم دیدیم باز مهمون داریم! اونم کی؟ تنها شتر سفید مرنجاب که خیلی خوشگل بود:)

 

و باز شتر بازی شروع شد!:)

و باز شتر بازی شروع شد!:)

 

یه بوس میدی؟!:)))

یه بوس میدی؟!:)))

 

اون آبیه دستشوییمونه!:)

اون آبیه دستشوییمونه!:)

 

نحوه تهیه آب در کویر

نحوه تهیه آب در کویر: باید تعداد زیادی ازین چاله ها بکنین و بعد داخلش مقداری از گیاه تاق رو قرار میدین, روشم یه یقلبی(همون ماهی تابه ای چیزی!) میزارین, بعد روی چاله رو پلاستیک میکشین,روشم شن میریزین که باد نبرش و بعد از صبح تا شب میزارید بمونه تا بتونید چند قطره آب بدست بیارید و زنده بمونین:)

 

شب دوم تو پناهگاه شنی که خودمون درست کردیم خوابیدیم ولی انقدر لذت بردیم که حتی بااینکه طوفان شن و باد شده بود و بارون گرفت و داشت پناهگاه رو سرمون خراب میشد، دلمون نمیومد ازش بریم بیرون و وقتی بارون اومد تو کیسه خوابامون به زور استاد اومدیم بیرون و چند ساعتی تو چادر خوابیدیم تا صبح شد.

 

بچه ها درحال کندن پناهگاه:)

بچه ها درحال کندن پناهگاه:)

 

من وسحر درحال کندن گورمون!:))

من وسحر درحال کندن گورمون!:))

 

پناهگاه خوشگلمون آماده شد بریم توش:)

پناهگاه خوشگلمون آماده شد بریم توش:)

 

رفتیم توش!:)

رفتیم توش!:)

 

پناهگاه علی یکم متفاوت بود با ما!! و باعث شد وقتی بارون اومد کلی خیس شد!:)

پناهگاه علی یکم متفاوت بود با ما!! و باعث شد وقتی بارون اومد کلی خیس شد!:)

 

دور آتیش جمع شدیم و استاد نون درست کردن رو یادمون داد و برامون خاطره های جذاب گفت:)

دور آتیش جمع شدیم و استاد نون درست کردن رو یادمون داد و برامون خاطره های جذاب گفت:)

 

اینم نون شکلاتی که البته شکلات تلخ 90% بود!:)

اینم نون شکلاتی که البته شکلات تلخ ۹۰% بود!:)

 

آقا نصف شب طوفان شد و بارون اومد, پناهگاه روسرمون خراب شد و طی عملیات نجات! استاد و آقا محسن ما رو بیرون کشیدن و انداختنمون تو چادر!:)

آقا نصف شب طوفان شد و بارون اومد, پناهگاه روسرمون خراب شد و طی عملیات نجات! استاد و آقا محسن ما رو بیرون کشیدن و انداختنمون تو چادر!:)

 

خودمون و وسایلمون که خیس شده بود رو خشک کردیم و بعد خوردن صبحانه رفتیم یکم زباله ها رو از طبیعت جمع کردیم و آماده برگشت شدیم:(

خودمون و وسایلمون که خیس شده بود رو خشک کردیم و بعد خوردن صبحانه رفتیم یکم زباله ها رو از طبیعت جمع کردیم و آماده برگشت شدیم:(

 

ینم نحوه بستن چفیه در کویر که هم در طوفان و هم در آفتاب خیلی کمک میکنه:)

اینم نحوه بستن چفیه در کویر که هم در طوفان و هم در آفتاب خیلی کمک میکنه:)

 

کویر قشنگه, من همیشه عاشق کویر بودم, آدم بالای توده ای شن لرزون میشینه, هیچی نمیبینه و هیچی نمیشنفه , اما باوجود این چیزی تو سکوت برق برق میزنه.. چیزی که کویر رو زیبا میکنه اینکه یه جایی یه چاه قایم کرده.. (اینم یه عکس هنری و تیکه ای از کتاب شازده کوچولو جهت حسن ختام:))

کویر قشنگه, من همیشه عاشق کویر بودم, آدم بالای توده ای شن لرزون میشینه, هیچی نمیبینه و هیچی نمیشنفه , اما باوجود این چیزی تو سکوت برق برق میزنه..
چیزی که کویر رو زیبا میکنه اینکه یه جایی یه چاه قایم کرده..
(اینم یه عکس هنری و تیکه ای از کتاب شازده کوچولو جهت حسن ختام:))

 

 

خوشحال از زنده بیرون اومدن از سفر بقام:)

خوشحال از زنده بیرون اومدن از سفر بقام:)

 

خلاصه علاوه بر تجربه ۲شب سخت ولی بیاد ماندنی در دل کویر، تجربه و یادگیری درست کردن اتیش،جهت یابی و پیدا کردن مسیر با قطب نما در روز و شب،پیدا کردن مسیر در شب توسط ستاره ها،پیمایش کویر و بیرون کشیدن مصدوم از دره یا گودال، نحوه به دست اوردن اب در کویر و درست کردن پناهگاه و کلی اموزش های جالب دیگه، لذت جمع شدن دور اتیش و دیدن ستاره ها و درست کردن نون اتیشی و حتی نون خرمایی و شکلاتی و اجیلی!😋 و بعد شنیدن خاطرات بسیار جذاب استاد و همراه های خوبمون و وجود یه حس قوی و مثبت تو حرفای ادم بزرگی که با تلاش به ارزوهاش رسیده بود، اونقدر جذااب
بود که کلی انرژی گرفتیم و در اخر باید بگم که خاطرات بقا در کویر واقعا محاله یادم بره😊✌️💪🍀

 

😎😂

😎😂

 

خب دیگه من رفتم! تا بقای بعدی شمارو به خدای بزرگ و مهربون میسپارم:)

خب دیگه من رفتم! تا بقای بعدی شمارو به خدای بزرگ و مهربون میسپارم:)

https://t.me/tabiatsafarigroup

هانی

سلام من هانیم خیلیا میگن ادم پرانرژی و شادی هستم ولی بنظر خودم اونقدرام پرانرژی نیستم!😅 عاشق ماجراجویی و چالش های جدید هستم و دوست دارم مستقل و رها باشم:) ترجیح میدم کارهامو باحداقل برنامه ریزی و بطور اتفاقی انجام بدم. از معاشرت با ادم های جدید و قابل اعتماد خیلی لذت میبرم و مشتاقم در موقعیت های مختلف زندگی کنم و تجربه های جدیدی کسب کنم و درنهایت میتونم بگم ادم بلندپروازِ گُنگی هستم که هنوز خودمو نشناختم و دنبال خودشناسی و دنیاشناسی همراه با تفریح و بازی هستم!😁

More Posts

2 thoughts on “سفر بقا در کویر

  1. چه مطلب خوبی بود و نکات جالبی داشت .
    فقط من یه سوال برام پبش اومده
    چرا اون دو تا آقا لباس استتار پوشیدن؟ مگه رفتین شکار؟
    معمولا توصیه میشه در طبیعت لباسهایی بپوشید که براحتی دیده بشید که اگه گم شدید و یا حادثه ایی براتون اتفاق افتاد دیگران راحت تر بتونن پیداتون کنن

    1. بستگی به نوع سفر داره. برای گردشگر معمولی بهتره که لباس ها جوری باشه که از دور دیده بشه. اما اگر با هدف دیدن حیات وحش و حیوانات میرید، باید استتار باشید که حیوانات فرار نکنن. اینجا شاید اون دوستان فقط یک لباس داشتن و همیشه استفاده میکنن ازش

پاسخ دهید

Your email address will not be published. Required fields are marked *

WordPress spam blocked by CleanTalk.