1
مقبره بابا طاهر عریان
نویسنده : مملیکا

سفرنامه همدان – بابا طاهر عریان و لباسش !!

این قسمت میتونه قسمت ششم سفرنامه کردستان باشه، به این خاطر که در راه برگشت از کردستان به تهران، چون از همدان رد میشدیم و زمان هم داشتیم، یک همدان گردی کوچ هم انجام دادیم. داستان رو تا جایی گفتم کهبه کرمانشاه رسیدیم. شب تصمیم گرفتیم به جای اقامت در اونجا بریم همدان و اونجا بمونیم. رفتیم ترمینال دنبال اتوبوس. بعد از کلی چونه زدن و چرخیدن بین ماشین ها، بالاخره یه ماشین پیدا کردیم راهی همدان شدیم. واقعیتش محدودیت زمان داشتیم و بعد از یک روز هیچهایک، اتوبوس رو ترجیح دادیم. فقط راننده هایی که میرفتن تهران حاضر نبودن ما که همدان میرفتیم قیمت همدان حساب کنن که یکم معطل شدیم تا بالاخره رفتیم. که البته خودش داستان داشت. ما رو با یک پراید بردن خارج از ترمینال، بعد اتوبوس اومد سوار شدیم. مثلا اینجوری میخاستن آمار رد نکنن و پولی که میگیرن از ما کامل به خودشون برسه. اینم یه جور زرنگ بازی بود که زیاد دیده میشه 🙂

 

شبانه از کرمانشاه به سمت همدان رفتیم و در یک پارک کمپ زدیم و فردا صبح شروع به همدان گردی کردیم

عکس بالا مقبره بابا طاهر هست، همون که ظاهرا لباس نمیپوشیده :)) خیلی دنبال یه عکس از خودش و لباسش گشتم ولی پیدا نکردم

 

دست نوشته رضا شاه

 

یه قسمت از نوشته ها اسم رضا شاه بوده، خرابش کرده بودن، دوباره یکی با ماژیک اومده نوشته. در انتها هم یک شعر هست که فک کنم به حروف ابجد، مجموعش میشه تاریخ ساخت مقبره

 

هیچهایک بابا طاهر

 

من واقعا برنامه خاصی نداشتم برای همدان گردی. هر جا دوستم میگفت میرفتم.

راستی، زمان بابا طاهر اینا، هیچهایک میکردن؟ با شتر ؟ جواب سوالای منو هیچ جا ننوشته بودن

 

پیرمرد خارجی دوست

 

رفتم آب بخرم، این پیرمرده فک کرد خارجیم. به دوستم گفت چه خارجیه باحالی، خودش میدونست پول آب چقد میشه :))

بعد به دوستم داشت میگفت منو کجاها ببره بگردونه

 

تپه باستانی هگمتانه

 

بعدش رفتیم یه جایی که یه تپه ای بوده و زیرش رو باستان شناسی کردن و از این قرتی بازیا

نمیدونم فازم چی بود. هر جا رفیقم میگفت میرفتم ببینم چی میشه

 

همدان مال منه

 

گل های قشنگی داشت !!

بهم گفتن همدانی ها یه جمله معروف دارن

همدان شهره منه ، یی (یک) تومنم یی (یک) تومنه

 

کودک باستان شناس

 

این کوچولو هم مثل من از باستان شناسی سر در نمیاورد، مجذوب اون گل ها شده بود

 

آرزوهای خنده دار

 

یه زمانی آدما یه همچین جایی زندگی میکردن، فک میکردن خیلی خفنن

بزرگترین آرزوی اون آدما چی بوده؟ نخندین، ۲۰۰ سال دیگه آرزوهای بزرگ ما هم خنده دار میشه

 

آثار باستانی هگمتانه

 

نمیدونم قیمتی بوده زمان خودش یا نه. جزو آثار کشف شده در تپه باستانی هگمتانه هست

 

لوازم آرایش باستانی

 

در دوره اشکانی هم زنان آرایش میکردن. چه شیشه های خوشگلی هم داشتن برای لوازم آرایشیشون

پینوشت: این عکسه که برای لوازم آرایشی هست نشون میده که زنان ایرانی از قدیم به آرایش خود توجه ویژه ای داشتند. 😂

 

اسکلت و خورشید

 

سر اسکلت رو به سمت غرب و پاها به سمت شرق میبوده (جهت طلوع و غروب خورشید)

اجساد رو مثل جنین دفن میکردن. مثلا قراره تو یه دنیای دیگه باز به دنیا بیان

 

ریخته گری باستانی

 

ریخته گری یعنی اینکه برا اینا قالب میساختن، بعد مذاب رو میریختن تا شکل بگیره

کار سختی بوده، دمشون گرم

 

درب خوشگل

 

این دره خیلی خوشگل بود !

 

کلیسای استپانوس

 

انتهای تپه ها، یه کلیسا بود / کلیسای استپانوس

آسمون هم قشنگ بود

 

جنگ های باستان

 

شما یادتون نمیاد، اون قدیما، تلگرام و اینستاگرام نبود، مردم بیکار بودن، تفریح نداشتن، با هم میجنگیدن

 

کلیسای زیبا

 

کلیسای قشنگی بود. مکانهای مذهبی از هر مدلش انرژی خوبی داره داخلش

 

میدان اصلی همدان

 

اینجا میدان اصلی همدان هست. شبیه میدان حسن آباد تهران هست

 

ده فرمان حضرت موسی

 

متن ده فرمان حضرت موسی

 

مقبره بوعلی سینا

 

بعدش رفتیم مقبره بو علی

بین خودمون باشه، خیلی آدم خفنی بود.

 

مقبره ابو علی سینا

 

این هم مقبره بو علی سینا

ما تو ایران انقد آدم خفن و جاهای توپ داریم که هیچ کدوم رو درست حسابی نمیشناسیم !!

 

روف گاردن بوعلی سینا

 

مقبره بوعلی رو پشت بوم بود !! این هم منظره Roof Garden اونجا. حالا هی بگید اینا رو خارجیا یادمون دادن

معادل فارسی: باغ پشت بوم

فرهنگسرای مملیکا

 

دو خواهر

 

بعد از مقبره بوعلی، رفتیم و تو کوچه پس کوچه های همدان راه میرفتیم. سر ظهر، تشنه هم بودم، در آسنانه گرما زدگی هم بودیم. عکاسی تو این حال و هوا یکم سخته ولی سوژه قشنگ بود 🙂

سمت چپیه مامان سمت راستیه نیست، خواهرش بود فک کنم

 

خطر ریزش دیوار

 

بعد از گشت تو کوچه پس کوچه ها، رسیدیم به یه مسجد. داخلش نشسته بودم که نظرم به این صحنه جلب شد.

الان مثلا ایشون خیلی مراقبه :))

اون بالا نوشته: خطر ریزش دیوار، لطفا مراقب باشید

 

مغازه عجیب در همدان

 

بعدش ادامه دادیم که بریم میدان اصلی ناهار بخوریم و بعدش راهی بشیم. تو مسیرمون به این مغازه جالب رسیدیم. این بنده خدا انقد مغازش رو پر کرده بود، دیگه جا نبود خودش بشینه :))

رفتیم یه ناهاری خوردیم و بعدش وسایلمون رو گرفتیم و سپس راهی تهران شدیم. باز هم تصمیم گرفتیم با اتوبوس بریم و کمی استراحت کنیم. خیلی خسته بودیم و گرما هم اثر خودش رو گذاشته بود

 

این سفر اتفاقات خاص خودش رو داشت. اول سفر به صورت گروهی با یک اتوبوس شیک شروع شد، بعد به صورت هیچهایک دو نفره در اومد و در انتها همراه با شهر گردی و اتوبوس گردی شد. و البته درسهای خودش رو هم داشت که از نظر من مهمترین بخش سفر بود

 

سفرهای من و آپدیت های سایت رو از کانال تلگرام من پیگیر باشید

 

کانال تلگرام مملیکا


مملیکا

من محمد هستم ملقب به مملیکا. یه مهندس مکانیک عاشق سفر کردن، ماجراجویی و عکاسی ... که آدم ها بخش اصلی سفرهاش هستن

More Posts - Website

One thought on “سفرنامه همدان – بابا طاهر عریان و لباسش !!

  1. جالب بود!
    میگم از منظره ها هم عکس بگیر ما که یکسره پای لبتابیم بندازیم wallpaperدسکتاپم(تو اینترنت والپیپیر زیاد هست ولی یکمم خود کفا بشیم والپیپرمون هم ایرانی بشه!هاها)…
    دمت گرم.

پاسخ دهید

Your email address will not be published. Required fields are marked *

WordPress spam blocked by CleanTalk.